سیدورف می خواهد به عنوان مشاور فنی سورینام را در سال های بعد راهی جام جهانی کند! اما داستان او و استقلال چه می شود؟ خروجی این حضور چه بود؟ استقلال در این مدت چه سود فنی، مدیریتی یا حتی برندینگ از این همکاری برد؟ابهام فقط به کارکرد محدود نمیشود؛ بلکه به تعهدات هم کشیده میشود. آیا قراردادی شفاف با شرح وظایف مشخص وجود داشت؟ آیا زمانبندی، شاخصهای ارزیابی عملکرد یا حتی گزارشدهی تعریف شده بود؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا هیچ گزارشی از نتایج آن منتشر نشده؟ و اگر پاسخ منفی است، اساساً مبنای این همکاری چه بوده است؟در سوی دیگر ماجرا، خود سیدورف قرار دارد. حضور همزمان او در پروژهای دیگر—آنهم در مسیر حساسی مانند صعود به جام جهانی—این پرسش را پررنگتر میکند که استقلال در اولویتهای حرفهای او چه جایگاهی داشته است؟ آیا این همکاری از ابتدا جدی بوده یا صرفاً یک تعامل کوتاهمدت و کمتعهد؟نکتهای که نمیتوان از آن عبور کرد، بُعد مالی ماجراست.
در فوتبال ایران، بهویژه در باشگاههایی مانند استقلال که بهنوعی با منابع عمومی اداره میشوند، هر قرارداد خارجی باید از فیلتر شفافیت عبور کند. اینکه چه میزان پرداختی انجام شده، در ازای چه خدماتی بوده و چه خروجی قابل سنجشی داشته، پرسشهایی نیست که بتوان آنها را به حاشیه راند.واقعیت این است که پرونده حضور سیدورف در استقلال هیچ وقت شفاف نبود و نهادهای ذی صلاح حتما باید ورود کنند و مشخص شود چنین همکاریهایی چگونه تعریف، اجرا و ارزیابی میشوند.




نظر شما